حبیب بخشوده
در سینه ی من،آتش خاموش زغال است
این معدن تاریک، پر ازداغ نهال است
افرا به عقب رفت و ورق زد دو سه صفحه
دیدآه که جنگل پر از آواز شغال است
کولاک شد و برف فرو ریخت به دره
روشن شدن لاله ی پژمرده محال است
امید به پرواز در این دامنه ها نیست
جایی که قفس قفل صدای پر وبال است
از خاطر رنگین درختان چمن رفت
تصنیف بهاری که پر از بلبل لال است
وقتی که جوابی به سوال غم ما نیست
آسوده ترین راه همان حذف سوال است
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
1
تازه از خواب بیدار شده ام شیر کو
آمده ام دکمه ی پیراهنم را
ستاره ببندی
2
در یاچه
با قو هایی تنها
در شعر تو
راه افتاده
ماه را امشب نگاه کن
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
هرچه مثل مرامی ربود چشم تو
تا به من می رسید نقشه ای می کشید
یک در از حقه را می گشود چشم تو
تا از آواز ها پر شود باغ من
می نشست گو شه ای می سرود چشم تو
دست روی رگم می گذاشت بی صدا
حرف قلب مرا می شنود چشم تو
چشم تو چیزی از آسمان کم نداشت
تازه ابری نبود و حسود چشم تو
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
1
جوجه قو ها امروز
راه افتادند
رد پاهاشان
عکس یک برگ چنار
روی پرهاشان
قطره ای دریاچه
2
در زمستان گاهی
ماه
روی یک شاخه ی کاج
می نشیند آرام
یاد یک عاج یخی می افتم
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور