سوال
-
تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 16:51
حبیب بخشودهدر سینه ی من،آتش خاموش زغال استاین معدن تاریک، پر ازداغ نهال استافرا به عقب رفت و ورق زد دو سه صفحهدیدآه که جنگل پر از آواز شغال استکولاک شد و برف فرو ریخت به درهروشن شدن لاله ی پژمرده محال استامید به پرواز در این دامنه ها نیستجایی که قفس قفل صدای پر وبال استاز خاطر رنگین درختان چمن رفتتص...
دو شعر کوتاه برای شیرکو بی کس و کوچ او
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
دو شعر کوتاه کوتاه برای شیر کو بی کس و کوچ او 1 تازه از خواب بیدار شده ام شیر کو آمده ام دکمه ی پیراهنم را ستاره ببندی 2 در یاچه با قو هایی تنها در شعر تو راه افتاده ماه را امشب نگاه کن + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:45 توسط حبیب الله بخشوده |
غزل چشم های تو
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
نور داشت رنگ داشت ماه بود چشم تو هرچه مثل مرامی ربود چشم تو تا به من می رسید نقشه ای می کشید یک در از حقه را می گشود چشم تو تا از آواز ها پر شود باغ من می نشست گو شه ای می سرود چشم تو دست روی رگم می گذاشت بی صدا حرف قلب مرا می شنود چشم تو چشم تو چیزی از آسمان کم نداشت تازه ابری نبود و حسود چشم تو + ...
غزل عاشورایی
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
• سلام بر دوستان عزیزماه ها بود بی خبر از وبلاگ واز دوستان عزیزوشرمنده از عدم پاسخ حالا بد ندیدم غزلی عاشورایی و تازه تقدیمتان کنم • بی تو دارم بار غم منزل به منزل می کشم می کشم اما چه قدر این بار مشکل می کشم ناله ها در پیش روی و لاله ها در پشت سر این سفر تو رفته ای من ناقه از گل می کشم مشک خشکی
باده وان 1
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
بادهوان (1) جوور بادهوان هامه ئاسمان يهێ گڕ هامه خوار يهێ گڕ هامه بان پهڕم تا موولهق تا وه که ی که شان چهمهرێ تنم تا چه بۊشيهم ئهر بوڕيهم ئهر بكيشيهم + نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:28 توسط حبیب الله بخشوده |
دو شعر برای برف و تو
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
دیشب برفی خوبی بارید البته در برابر برف تبریز و مهاباد و... قابل تعریف نیس اما هر چی هست خوبه و رحمت تازه دوست.بد ندیدم دو تا شعر بهتون تقدیم کنم بی تو نفسم غبار دردست عزیز قهر تو مرا کلافه کرده ست عزیز امروز مرا بپوش و آرام بخواب برف آمده است و خانه سردست عزیز ******************* ورق زد باد دی تقو
هشت رباعی کردی
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
سلام بر دوستان عزیز اولین بار که جرقه ی رباعی کردی به ذهنم زد حدود دوسال پیش تو هتل آزادگان کرمانشاه بود.سه چار رباعی گفتم، مرورشان کردم و دیدم بله میشه رباعی کردی هم گفت. هر چندتطابق وزن آن با هنجار گفتار کردی کار سختی باشه الزامات دیگه ی رباعی هم بماند همون رباعیا رو برا جلیل صفربیگی ـ رباعی سرا
عاج یخی دوشعر برای نوجوانان
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
1 جوجه قو ها امروز راه افتادند رد پاهاشان عکس یک برگ چنار روی پرهاشان قطره ای دریاچه 2 در زمستان گاهی ماه روی یک شاخه ی کاج می نشیند آرام یاد یک عاج یخی می افتم + نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 11:32 توسط حبیب الله بخشوده |
غزل بوی قفس
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
خستە از این کوچە ها می گذرانی مرا باد سحر می شوی تا بدوانی مرا می دوم و می رسم باتو به انبوه رنگ بوم شگفت بهار،باغ خزانی مرا ساکن مرداب شد همهمه ی هستی ام شور تو گرداب کرد در دورانی مرا پشت همین برگها زمزمه ها جاری اند زمزمه ها می برند باز به آنی مرا هرکه به من می رسد بوی قفس می دهد جز تو که پر می د
لیلاوی
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
ت چیته دە دەورم ،م ئاور وتهم دێرم میلاق لێڵاوی دە نام چهم دێرم ئاسارەم ئاجریاس،ئاز دڵم بریاس وە حەزره ت عه بباس،خوەم داخ خوەم دێرم هە م قەێس دێوانە ، هەم له یل بێ وانه هە م داخ په روانە،هە م ئه سر شەم دێرم ئاخ و خهم وکە وومڕ،ژان و ژیەر و ئاگڕ دەێ جوورە چێشته یلی، هه فتا ڕه قهم دێرم شیره
حساب
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 12:31
بخوان مطرب نوای تار بامن بزن چنگی به زلف یار بامن بگو از جشن ختمی های خرداد سماع شاد گندمزار با من بگو باران ببارد پشت شیشه بخواند چلچله بسیار بامن تو راه راست زن در پرده ی شور مهار چرخ کج رفتار با من نترس از سنگ ها آیینگی کن شعاع پرتو انوار با من اگر غم لشکر انگیزد غمی نیست که حافظ هست و تار ومار ب